کوچینگ چیست؟ چرا به کوچینگ نیاز داریم؟ در این مفاله از ۳۰ بن درباره این موضوع بیشتر باهم صحبت میکنیم. پس در ادامه همراه ما باشید.
اگر بخوام خلاصه بگم کوچینگ (Coaching) یعنی مربیگری. این روزها این عنوان خیلی استفاده میشه. خیلی افراد رو میبینیم که خودشون رو کوچ کسب و کار یا کوچ فردی یا کوچ مدیران معرفی میکنن. همچنین مدیران زیادی هم داریم که میگن کوچ شخصی دارن و افرادی اونا رو کوچ میکنن.
یه گروه از محققا فکر میکنن تعریف کوچینگ خیلی دقیق و شفاف نیست. بسیاری از کسانی که خود را کوچ یا منتور مینامند و ادعا میکنند که با گروه دیگری فرق دارند، در نهایت همان کاری که گروه مقابل انجام میدهند را انجام میدهند.
کوچینگ چیست؟
مربیگری یا کوچینگ چیست؟ در واقع، کوچینگ عملکرد بهبود عملکرد فرد در یک زمینهٔ خاص را هدف میگیرد. این شاخه از کوچینگ ریشههای خود را در مربیگری ورزشی دارد، زیرا مربیان ورزشی در واقع برای بهبود عملکرد ورزشکاران تلاش میکنند. بنابراین، میتوان کوچینگ عملکرد را یکی از قدیمیترین و بنیانیترین شاخههای Coaching دانست. اما در سالهای اخیر، کوچینگ عملکرد در حوزههای سازمانی بسیار شایع شده است.
اکنون اگر از اصطلاح “کوچ عملکرد” بدون توضیحات بیشتر استفاده کنید، اغلب فرض میشود که موضوع مرتبط با مربیگری در سازمان است. باید توجه داشت که کوچینگ عملکرد را نمیتوان به طور کامل مستقل از سایر شاخههای مربیگری در نظر گرفت. بیشتر انواع Coaching که در اینجا بحث شد، ممکن است با کوچینگ عملکرد همپوشانی داشته باشند. به عنوان مثال، یکی از فعالیتهای یک مدیر در نقش کوچ میتواند کوچینگ عملکرد باشد
تاریخچه کوچینگ: آیا کوچ یک اصطلاح تازه و جوان است؟
در مورد تاریخچه کوچینگ باید بگویم که این واژه یک اصطلاح تازه و جوان نیست. در واقع، کلمه “Coaching” با مفهومی نزدیک به معنای امروزی آن، برای اولین بار در سال ۱۹۳۷ مورد استفاده قرار گرفته است. به طور دقیق، گفته میشود که یک شخص به نام گوربی (Gorby) در آن زمان در یک مقاله اش اظهار کرده است: “برای بهبود عملکرد در محیط کار، افراد با تجربه باید به عنوان کوچ برای افراد کمتر تجربه و جدیدتر عمل کنند.” به نظر میرسد گوربی در آن زمان کوچینگ را به عنوان یک فرآیند مشابه آموزش (و در زبان امروزی، منتورینگ) در نظر گرفته است.
جاناتان پسمور، یکی از محققان برجسته در زمینه کوچینگ، میگوید که اصلاً در سال ۱۹۱۱ نیز عبارت “Coaching” در متون مدیریتی و مهارتی وجود داشته است. اما در آن زمان، مفهوم Coaching بیشتر به عنوان آموزش و راهنمایی تلقی میشده است. به عنوان مثال، میگفتند که در محیطهای آموزشی باید مربیگری برای دانشجویان فراهم شود و یا برای برنده شدن در مسابقات مناظره بین دانشجویان دانشگاههای مختلف، دانشجویان باید یک کوچ داشته باشند.
به این ترتیب، میتوان گفت که Coaching از گذشته تاکنون تکامل یافته است و مفهوم و کاربردهای آن در طول زمان تغییر کردهاند. امروزه، کوچینگ به عنوان یک فرآیند همراه با راهنمایی، انگیزش، پشتیبانی و توسعه فردی و حرفهای در زمینههای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد.
انواع کوچینگ: تخصصهای آن به چند دسته تقسیم میشوند؟
اینجا در مورد انواع و تخصصهای کوچینگ صحبت میکنیم. مثل هر حوزهی دیگه، کوچینگ هم با پیشرفت و توسعه، به زیرمجموعههای مختلف و تخصصی تقسیم میشه. به این صورت انواع گرایشهای مختلفCoaching شکل گرفتن.
با توجه به وجود تنوع در این زمینه، خیلی سخته که یک لیست کامل و جامع از تخصصهای Coaching تهیه کنیم که همه رو شامل بشه. بنابراین، باید تأکید کنم که تقسیمبندی رسمی و مشخصی برای خدمات مربیگری وجود نداره. اما میشه گفت حداقل چند تخصص کوچینگ وجود داره که بیشتر منابع و کارشناسان به اونها اشاره میکنن و ازشون نام میبرن.
۱. کوچینگ مدیران اجرایی (Executive Coaching)
اینجا درباره کوچینگ مدیران اجرایی (Executive Coaching) صحبت میکنیم. این نوع کوچینگ برای مدیران ارشد و گاهی مدیران میانی سازمانهاست. کوچها تلاش میکنند با استفاده از اصول و ابزارهای کوچینگ عملکرد این افراد در محیط کار رو بهبود بدن.
ریچارد کیلبرگ، که یکی از مشهورترین افراد دانشگاهی در زمینه مربیگری مدیران ارشد هست، میگه که این نوع Coaching برای افرادی مفید و مناسبه که:
- مسئولیت و اختیارات کامل یک مدیر رو دارن
- میخوان عملکرد حرفهای خودشون رو بهتر کنن
- بهبود رضایت شخصیشون رو میخوان
- در نهایت با این تغییرات باعث ارتقاء اثربخشی سازمان خودشون بشن
۲. کوچینگ رهبری (Leadership Coaching)
حالا بیاید درباره کوچینگ رهبری (Leadership Coaching) صحبت کنیم. این نوع مربیگری برای مدیران بزرگتر و ارشد سازمانی مناسب است.
تفاوت اصلی بین کوچینگ رهبری و مدیران اجرایی در هدفی است که دنبال میکنند، نه در مخاطب کوچینگ.
هدف کوچینگ رهبری این است که به کوچی کمک کند تا تواناییهای خود را در ارتباط با دیگران، تعامل با آنها و تأثیرگذاری بر روی آنها را بهبود بده. به عبارت دیگر، کوچ سعی میکند رهبران را در توانایی هدایت و الهام بخشی به تیمهایشان قویتر کند. لازم به یادآوریه که در مربیگری مدیران اجرایی بیشتر به جنبههای عملیاتی و اجرایی سازمان و کسب و کار توجه میشود.
۳. کوچینگ کسب و کار (Business Coaching)
در ادامه درباره کوچینگ کسب و کار (Business Coaching) صحبت میکنیم. این عبارت در چند سال اخیر بسیار محبوب شده، اما هنوز توافقی درباره تعریف دقیق آن وجود ندارد. بعضی میگویند Coaching کسب و کار دقیقا معادل کوچینگ مدیران اجرایی است و هیچ تفاوتی با هم ندارند. اما یک گروه دیگر تعریف گستردهتری را قبول دارند. آنها باور دارند کوچینگ کسب و کار یک عنوان کلی است که شامل تمام فعالیتهای Coaching در حوزه کسب و کار میشود.
یعنی کوچینگ مدیران اجرایی، Coaching رهبران و همچنین مربیگری برای افراد در سطوح پایین سازمان، همه به کوچینگ کسب و کار مربوط میشوند. بنابراین، هر نوع فعالیت کوچینگی در “محیط کسب و کار” را میتوان به عنوان Coaching کسب و کار دستهبندی کرد. طرفداران این تعریف دوم تأکید میکنند که Coaching مختصاً برای مدیران ارشد نیست و هر فردی در سازمان، حتی در سطوح پایینتر، میتواند از کمک یک کوچ برای رشد شخصی و پیشرفت در مسیر شغلی خود بهرهبرداری کند.
۴. مدیر در نقش کوچ (Manager as Coach)
این بار درباره “مدیر در نقش کوچ” (Manager as Coach) حرف میزنیم. توی بیشتر انواع کوچینگ، کوچ این کار رو به عنوان شغل انتخاب میکنه.
اما “مدیر در نقش کوچ” داستانش کمی متفاوته. مدیر کار اصلیش مدیریته، ولی در کنار کارهای مدیریتیش، نقش کوچ رو هم برای همکاران و زیردستاش ایفا میکنه.
اینطور نیست که مدیر برای همهٔ کارکنان سازمان نقش کوچ رو ایفا کنه. ممکنه یک یا چند نفر از مدیران میانی یا دستیاراش رو انتخاب کنه و نقش کوچ رو فقط برای اونا ایفا کنه.
توی این زمینه کتابای زیادی نوشته شدن با عنوان “مدیر در نقش کوچ” یا “رهبر در نقش کوچ”. بعضی از این کتابا سطحی و بیپایه هستن و بعضیاشون هم عمیقتر و مستندترن.
در واقع، این کتابها دربارهٔ روشها و استراتژیهایی هستند که مدیران میتوانند به عنوان کوچ برای همکارانشان استفاده کنند. به آنها نشان میدهند که چگونه با استفاده از تکنیکها و ابزارهای کوچینگ، میتوانند ارتباطات بهتری با تیم خود برقرار کنند، مهارتهای رهبری خود را تقویت کنند و به اعضای تیم در دستیابی به اهداف سازمانی کمک کنند.
مهمترین ویژگی “مدیر در نقش کوچ” این است که به جای اینکه فقط دستورات و راهنماییهای مربوط به وظایف را به تیمش بدهد، به اعضای تیم فرصت میدهد تا خودشان را بیشتر بشناسند، استعدادهای خود را شناسایی کنند و بهبود خود را در راستای تحقق اهداف پیش ببرند. این نوع رهبری باعث توانمندسازی اعضای تیم و ایجاد یک محیط همکاری و انگیزشی میشود.
بنابراین، در نهایت، “مدیر در نقش کوچ” نه تنها به عنوان یک مدیر برجسته، بلکه به عنوان یک کوچ حرفهای نیز فعالیت میکند. او همچنین مهارتهای کوچینگ را درک میکند و قادر است از آنها برای توسعه و رشد فردی و حرفهای اعضای تیم خود استفاده کند.
۵. کوچینگ سلامت (Health Coaching)
کوچینگ سلامت در مقایسه با سایر نوعهای کوچینگ، جدیدتر و جوانتر است و میتوان گفت در دو دههٔ اخیر توسعه یافته است. این حوزه مربیگری باید توسط افرادی ارائه شود که در زمینهٔ سلامت تحصیل کرده و دارای تخصص و تجربه باشند. هدفهای زیر در کوچینگ سلامت مد نظر قرار میگیرد:
کوچ سلامت باید توانایی افزایش دانش، مهارت و اعتماد به نفس مراجع را در زمینهٔ بهبود سلامت خود را داشته باشد. باید به مراجع ابزارهای لازم برای حفظ سلامت فراهم کند. باید به مراجع کمک کند تا در زمینهٔ سلامت خود اهداف قابل تحققی برای خود تعیین کنند. در کل، هدف مربیگری سلامت این است که به افراد کمک کند از وضعیت بیتفاوت خارج شده و به صورت فعالانه در حفظ سلامت خود مشارکت کنند.
۶. کوچینگ زندگی یا لایف کوچینگ (Life Coaching)
در واقع، هر چیزی را نمیتوان به طور کامل در دستهبندیهای بالا قرار داد و میتوان آن را به عنوان لایف کوچینگ در نظر گرفت. در تعریف ساده زندگی، هر فعالیت کوچینگ خارج از حوزهٔ کار، به عنوان مربیگری زندگی شناخته میشود (در این حالت، میتوان Coaching سلامت را به عنوان یک زیرشاخهٔ لایف Coaching در نظر گرفت). بعضی اوقات نیز به مربیگری زندگی میگویند که کوچ در یک فرایند سیستماتیک، کیفیت تجربهٔ زندگی و قدرت پیشبرد اهداف را برای مُراجع افزایش میدهد. به هر حال، مهمترین نکته این است که محدودهٔ مربیگری زندگی بر اساس مسئله و نیازی است که مُراجع در اختیار کوچ قرار میدهد.
یک مثال ساده
حالا فرض کنید یک فردی به شما مراجعه کرده و میخواهد در زندگی خود تغییراتی ایجاد کند و به اهدافش دست یابد. به عنوان لایف کوچ، میتوانید در طول جلسات کوچینگ با او در مسائل زندگی او کمک کنید. مثلاً ممکن است او به دنبال بهبود روابط خانوادگی باشد. شما به او کمک میکنید تا ارتباطی بهتر با خانواده خود برقرار کند، مهارتهای ارتباطی را تقویت کند و بهبودی در روابط خانوادگی را تجربه کند.
همچنین، ممکن است او به دنبال تعادل بین کار و زندگی شخصی باشد. شما به او کمک میکنید تا برنامهریزی موثری برای مدیریت زمان خود ایجاد کند و تعادل مطلوبی بین زمان کاری و وقتی که به خود و علاقهمندیهایش اختصاص میدهد، برقرار کند. هدف شما بهبود کیفیت زندگی و رسیدن به اهداف شخصی و مهم اوست. این فقط یک مثال از لایف کوچینگ است و در واقع محدوده Coaching زندگی بسیار گسترده و متنوع است و میتوانید در حوزههای دیگر نیز به افراد کمک کنید.
تفاوتهای کوچینگ با منتورینگ
اگرچه شاید این دو مفهوم خیلی شبیه به هم باشند اما تفاوتهایی هم دارند که در ادامه باهم بررسی میکنیم.
- تمرکز و هدف: Coaching بیشتر بر بهبود عملکرد و دستیابی به اهداف خاص متمرکز است. این فرآیند به فرد کمک میکند تا با شناسایی چالشها و مشکلات خود، راهکارهای مناسب را پیدا کند. منتورینگ بر اساس انتقال تجربه و دانش از یک فرد با تجربهتر به فردی کمتجربهتر است. هدف آن کمک به رشد کلی فرد در زمینههای مختلف زندگی، از جمله شغل و تعادل کار و زندگی است.
- مدت زمان: کوچینگ معمولاً کوتاهمدت است و ممکن است تنها چند جلسه طول بکشد تا به اهداف مشخصی دست یابد. منتورینگ یک رابطه بلندمدت است که ممکن است از چند ماه تا چند سال ادامه یابد.
- نوع رابطه: در کوچینگ، مربی (کوچ) به عنوان تسهیلگر عمل میکند و فرد را در یافتن راهحلهای خود یاری میدهد. در منتورینگ، منتور به اشتراکگذاری تجربیات و دانش خود میپردازد و به فرد راهنمایی میکند.
- روش و ساختار: Coaching معمولاً ساختارمندتر و هدفمندتر است و بر اساس نیازهای خاص فرد طراحی میشود. منتورینگ بیشتر غیررسمی و مبتنی بر روابط انسانی است و تمرکز بیشتری بر روی ایجاد محیطی امن برای بحث و تبادل نظر دارد.
در نتیجه، انتخاب بین کوچینگ و منتورینگ بستگی به نیازها و اهداف فرد دارد.
در این مطلب با هم پاسخ سوال کوچینگ چیست را یافتیم و انواع آن را نیز بررسی کردیم. اگر در اینباره سوالی داری یا نیاز به راهنمایی داری، میتونی با من در تماس باشی. کافیه در انتهای همین مطلب کامنت بزاری.



